بررسی ویژگیهای سبک شناختی پله پله تا ملاقات خدا
از این میان توجه خاص استاد به مقولۀ شناخت انتقادی مولوی و احوال و آثار او به ویژه مثنوی، خود مقوله ای مستقل و جدّی است که بخشی از اوقات تحقیقاتی استاد در چنین فضایی سپری شده است . استاد با مولوی و مثنوی و آثار او بیش از پنجاه سال انس دیرینه داشته است . ( حق شناس ، 1380 : 146 ) پرداختن به مولوی در سطحی فراگیر آنهم با مطالعۀ همه جانبۀ آثار قدیم و جدید ، البته نیازمند حوصله ای نه در خور هر نویسنده و محقّقی است . امّا استاد زرّین کوب به دلیل علاقۀ شخصی و حرفه ای به این عارف شاعر ایرانی و جهانی و همچنین به علّت نوع مسلک اخلاقی استاد زرّین کوب و گرایش ذاتی او به مولانا خود انگیزه ای جدّی و ضرورتی اجتناب ناپذیر برای تألیف و تحقیق در این باره بوده است .
استاد در خصوص مولوی شناسی آثار دیگری حتی حرفه ای تر و تخصّصی تر چه به صورت کتاب نظیر « سرّ نی » تهران 1364 و « بحر در کوزه » تهران 1367 و چه به شکل مقالات به نگارش درآورده اند ، که هر یک باید در جایگاه خود به بحث و بررسی در آید امّا « پله پله تا ملاقات خدا » به دلایل چندی دارای امتیازات خاصی است ، که اثر نامبرده را از آن کتاب های حرفه ای تر جدا می سازد ؛ به جهت آنکه کتبی نظیر بحر در کوزه و سرّ نی برای خوانندگان عادی چندان سودبخش نیست و به تعبیر دین لوئیس D.Lewis آنان را مرعوب می ساخت .
( دین لوئیس ، 1384 : 723 ) بی شک یک دلیل عمده اش ، سبک نوشتاری کتاب و نثر دل انگیز استاد آنهم با نثری توصیفی ، شاعرانه و عاطفی که خاص روحیات مولانا بوده است ، تا غروب غم انگیز آن را با شیوایی هر چه کاملتر در معرض نظر خوانندگان قرار داده است . البته کتاب دارای امتیازات اصلی و فرعی بسیاری است ، که می بایست در جای خود طرح و بیان شود . بی هیچ تردیدی یکی از بهترین آثار به نگارش درآمده در خصوص مولانا در تاریخ ادب معاصر ایران همین « پله پله تا ملاقات خدا» ست ، که به خامۀ توانای استاد بی بدیل زرّین کوب است و الحق گزاف نیست اگر گفته شود هیچ محقّقی بدون مطالعۀ این اثر در باب مولوی قادر نخواهد بود به یک نظریۀ کاملی دربارۀ این عارف شاعر آنهم به شکل منطقی و انسجام یافته دست یابد و به نظر یکی از نویسندگان ، « سرّ نی » ، « بحر در کوزه » و پله پله تا ملاقات خدا کتابهایی هستند ، که بی خواندن آنها نتوان ادّعای شناخت مثنوی کرد . ( حق شناس ، 1380 : 144 ) .
***
چنانچه از مقدّمۀ کتاب بر می آید استاد برای نخستین بار کتابی در سطح خاص آنهم برای خوانندگان کاملاً حرفه ای به نگارش درنیاورده است بلکه آن را برای تمامی طبقات علاقمند به مولوی تألیف نموده و گرچه روح نگارشی و طرز نویسندگی استاد همواره نظیر دیگر آثار ایشان است با این وجود استاد نگارش محتوایی کتاب را به گونه ای به تألیف درآورده ، که خواننده غیر حرفه ای هم بدون مراجعه به مآخذ خاص و احتمالاً دست نیافتنی بتواند با یکبار خواندن آن ، به زندگی شاعرانه مولانا اطّلاع حاصل نماید و این امتیاز خاص دیگر این اثر است . خواستاری یک دو نفر از خوانندگان آثار استاد ، طی نگارش نامه هایی به ایشان بدون آن که استاد آنان را دیده و شناخته باشند ، منجر به تألیف این اثر گرانمایه گردید . خاصه علاقۀ استاد به مولانا – چنانچه پیش از این گفته شد – خود دیگر علّت این نگارش بوده است و عاملی جهت همنوایی با خوانندگان فراوان و علاقمندان بسیاری از آثار استاد که این بار مایل بودند کتابی نگاشته شود ، که در حوصلۀ تمام خوانندگان قرار گیرد . استاد درین باره در مقدمۀ کتاب چنین آورده اند : « این برای آن است ، که در اینجا بیشتر خواسته ایم به آنچه خوانندۀ « عادی » از من توقع دارد جواب مساعد داده باشم . » ( زرّین کوب ، 1382 : 10 ) سپس در چند صفحۀ بعد چنین آمده است :
« غیر عادی هم که مطالب مأخذ و سند قابل اعتماد است شاید چنین کاری را چندان سودمند نیابد امّا این نوشته برای خوانندۀ « عادی » است و این همان شیوه یی است ، که بارها کسانی از این گونه خوانندگان آن را از من مطالبه کرده اند . » ( زرّین کوب ، 1382 : 12 ) .
استاد زرّین کوب از کهنترین مآخذ برای نگارش کتاب خود سود جسته و موشکافه جریان زندگی مولانا را از لابلای منابع دست اوّل استخراج کرده اند و با قوّۀ نقادی که خاص ذهن وقّاد ایشان است آنهم با روحیّه ای علمی و در عین حال جذب شده در شخصیّت مولانا جهت دستیابی به تصویر این عارف شاعر سراسر تاریخ ایران و جهان ، زندگی و احوال مولانا را کاویده و با نثری پویا و جالب انگیز به رشتۀ تحریر درآورده ، تا آنجا که اثر نامبرده پس از اتمام بارها و بارها به چاپ رسیده و خود اثری جالب و خواندنی از سوی تمام ایرانیان علاقمند به آثار مولانا شده است . اثر نامبرده در واقع در ردیف یکی از بهترین و بزرگترین آثار مولاناشناسی در سطح جهان شناخته شده و الحق نمونۀ یک نوع ادبی خاص داستانپردازی بویژه نگارش زندگی مولانا در ارتباط با کسانی نظیر بهاءولد و سید برهان محقّق ترمذی ، خاصه شمس تبریزی و دیگران پس از او ، چون حسام الدّین چلپی ، به شکل رُمانی گیرا و جذّاب درآمده است . این قول یک محقّق است که پله پله را « زندگینامه ای داستانگونه » و خواندنی از « سوانح حیات مولانا » دانسته است . به نظر این نویسندۀ مزبور کتاب بر اساس رویکرد روانشناختی ، حیات مولانا را بر رسیده و سرانجام بدین نتیجه رسیده است که براستی میتوان از این کتاب فیلنامۀ شایسته ای نوشت . ( دین لوئیس ، 1384 : 723 ) به نظر دین لوئیس ، نویسندۀ کتاب پله پله به شکلی خاص مطالب افسانه وار را داخل در زندگی مولانا کرده است . لوئیس به این نتیجه رسیده که « نمیتوان همیشه مطالب افسانه وار یا ابزار نظرهای محض را از مطالب واقعی آن تمیز داد ، هنوز هم جای سرگذشت نامه ای قاطع از زندگی مولانا خالی است . » ( دین لوئیس ، 1384 : 723 ) طبق اظهارنظر استاد زرّین کوب در مقدمه کتاب ( زرّین کوب ، 1382 : 9 ) و همچنین در متن آن ( زرّین کوب ، 1382 : 341 ) اصلاً زندگی و سوانح حیات او به نوعی شعرگونه بوده و ایشان به دو گونه شعر در باب مولانا معتقد بوده اند یکی اشعار سرودۀ مولانا و دیگری زندگی خود او که جز یک شعر نبود و به نظر استاد « شعری بود که مولانا آن را نسرود ، آن را ورزید ، تحقّق داد و به پایان برد . » ( زرّین کوب ، 1382 : 9 ) پس خواه ناخواه ، اگر قرار بود کتابی در خصوص سوانح حیات و احوال مولانا نگاشته شود بیگمان بهتر از آنچه استاد در پله پله به رشتۀ تحریر درآورده است نمیتوان کتابی سراغ گرفت این سخن نه به خاطر آنکه اساساً در باب بزرگداشت استاد گفته میشود ذکر شده ، بلکه بدین خاطر است ، که اصولاً زندگی مولانا تنها در همین شکل است ، که تصویری آمیخته با شعر و تاریخ ، افسانه و واقعیّت از خلال مآخذ درجۀ یک و نزدیک به عصر شاعر ماست ،
می طلبیده است و اگر جز این باشد ، البته تصویری بیروح و مصنوعی از مولانا در خواهد آمد . بنابراین سخن دین لوئیس D.Lewis در این باب مقرون به صواب نبوده و نویسنده بیراهه سخن رانده است .
یک ویژگی شاخص آثار استاد ، نثر زیبا و گیرا و پر جاذبۀ ایشان است . این خصیصه البته در این کتاب هم کاملاً مشهود است . در حقیقت نثر استاد ، چیزی منحصر به خود ایشان است نثری است ، که شباهتی به نثرهای دیگر استادان و دانشگاهیان ادب ندارد ، نثری شیوا – هنری و کاملاً تحقیقی است با ظرافت های آن ، که در مطاوی این گفتار به برخی از ویژگی های آن ظرایف اشاره ای خواهد شد ، نثری است بر پایۀ سنتهای نثرنویسی پیش از استاد کسانی که نثرشان ادامه رو نثرنویسان شیوا نگار عهد پس از مشروطه است یعنی نثر محمّد علی فروغی ، دهخدا ، سعید نفیسی و غیره . با این وجود نثر استاد چیز دیگری است نثری است بمراتب بهتر و شیواتر از پیشینیان خود است . میتوان گفت هنر بلاغت Rhetoric در این نثر بی آنکه متن را برای خوانندۀ عادی خسته کننده و دشوار جلوه دهد ، همان اثری را ایجاد نموده ، که یک سخنران خطیب و ماهر با توجه به حال و هوای مجلس و در نظر گرفتن سطح فهم و درک مخاطبان به سخنوری می پردازد و در ضمن آن که خوانندۀ حرفه ای هم از این کتاب احساس لذت هم می برد و از خواندنش مشعوف می گردد . آنچه یکی از استادان در باب بلاغت گفته است ؛ اینکه بلاغت در حقیقت سخن مؤثر است در اینجا به شکلی عالی رعایت شده است . باری به نظر این استاد « اثر ادبی را در درجۀ اوّل ، اثری میداند که بر خواننده تأثیر می گذارد . این تأثیر یا لذت بخشیدن است و جنبۀ زیبایی شناسانه دارد یا آموزش و تعلیم است ... » ( شمیسا ، 1377 : 13 و 22 ) و اینکه استاد زرّین کوب با آشنایی کامل با زندگی ، احوال و سوانح حیات مولانا ( چه گفتن ) را با مهارتی بی نظیر و زیباشناسانه ( چگونه گفتن ) ترکیب کرده همان در یافتن راز بلاغت این کتاب است . ( شمیسا ، 1377 : 35 ) در واقع همین اثربخشی است ، که کتاب را بسیار زود در نظر خوانندگان کتابی گیرا ، فریبا و خواندنی و بسیار آموزنده ساخت و خیلی زود به چاپهای بعدی کشاند . سال 1370 اوّلین چاپ کتاب بود . امّا در چهار سال بعد به چاپ هشتم رسید و سیزدهمین چاپ آن در 1378 انتشار یافت . ( دین لوئیس ، 1384 : 723 ) .
« مقایسه » Comparison جلوۀ بارزی در لابلای نثر توصیفی و هنری استاد در کتاب مذکور دارد بی شک مقایسه باعث ملموستر شدن هر چه بیشتر یک موضوع عالی و انتزاعی است و در این کار استاد بخوبی و بجا ( رعایت حال و مقام ) این طرز را در نثر پویای خویش رعایت کرده است .
امّا از دیگر شگردهای تأثیربخشی و سبکی کتاب نامبرده ، ارتباط تنگاتنگ موضوعی کتاب با وقایع و حوادث تاریخی است . این خصیصه ، نوشته را به طرز بارزی در نظر و ذهن خواننده علاوه بر جذّابی و گیرایی هر چه تمامتر ، محکم کرده و باعث پذیرش کامل موضوع اثر شده و خواننده با اطمینان کاملتری تمام هوش و حواس خود را به نویسنده داده و خود را بتمامه تسلیم گفته ها و نوشته های او میسازد . آنچه این مسأله را بیشتر پشتیبانی میکند ، البته چیزی جز تسلّط استاد زرّین کوب بر موضوع نگاشته شده و نثر ایشان نیست . احاطه بر موضوع و جذب در محتویات زندگی مولانا ، نوشته را در نظر هر خواننده یی ، البته دو چندان کرده و در راستای مطالعۀ کتاب ، جذب کامل اثر شده و ماجرا را دنبال مینماید .
شگرد دیگر اثربخشی کتاب بر روی ذهن و زبان خواننده ، بی هیچ شکی ، موضوع « تکرار » doublet ( داد ، 1371 : 83 و 84 و حسینی ، 1369 : 43 ) یا palilogy و germination است ، اصلاً « تکرار » یک ویژگی سبکی کتاب است . این خصیصه به خواننده امکان میدهد ، تا در باب آنچه بیان می شود قدری بیشتر تأمّل نماید و این تأمّل البته کار دیگری کرده و آن چون میخی کمکی است ، که برای مستحکمتر ساختن آنچه قرار است بر دیوار ذهن نصب شود ، کمک شایانی نموده و موضوع را با تثبیت افزونتری در ذهن خواننده حک میکند . این تکرار سرانجام در دلاویزی نثر مؤثّر بوده و تأکید emphasis را مجسّمتر میکند
« تکرار » البته در این کتاب به گونه های مختلف جلوه گری کرده ، مثلاً یک موضوع به دفعات بسیار و مؤکّدی در سراسر کتاب تکرار شده است . این تکرار جز تأکید در ذهن خواننده و مهم جلوه دادن موضوع ممکن است به زیبایی نثر کمک وافری نماید . ( زرّین کوب ، 1382 : 103 ، 104 و 105 ) امّا تکرار تنها به این مقوله منحصر نگشته ، بلکه شکل دیگر آن از نظر دستوریان ، همانا بکارگیری « بدل » apposition است و در اینجا بدلهای تفسیری و تأکیدی نقش بارزی ایفا کرده و خود بر زیبایی و گیرایی کتاب افزوده است ؛ نظیر : « شمس از قونیّه رفته بود ، به جایی نامعلوم سفر کرده و این خبر که دهان بدهان در بین مریدان مولانا نقش شد در آنها احساس رهایی از یک کابوس ، « از یک گرفتاری » و « از یک رؤیای مخوف » به وجود آورد . » ( زرّین کوب ، 1382 : 127 ) در اینجا گیومه ها همگی بدل تأکیدی و تفسیری از گروه اسمی « احساس رهایی از یک کابوس » است . از این موارد در کتاب به فراوانی به چشم می خورد شاید یک دلیلش در نظر گرفتن مخاطب خوانندۀ عادی و دیگر ، زمینۀ رُمان گونۀ آن است ، تا خواننده در فضای بازتری موضوع را ادراک و دنبال نماید . ( زرّین کوب ، 1382 : برای دیدن نمونه های بیشتر 23 ، 25 ، 27 ، 69 ، 79 ، 127 ، 130 ، 137 و 144 و فرشیدورد ، 1378 ، ج 2 : 399 تا 412 ) .
خصیصۀ دیگر و امتیاز کتاب « عنوانهای مختصر و بسیار جالب و گیرا » در سر فصل هر یک از بخشهاست ، که گویای تمام محتویات آتی آن نوشته خواهد بود ، گرچه تا تمام فصل هیچ عنوان خاصی دیده نمیشود و ممکن است برخی اذهان ایراد کرده ، که چرا عنوانهای فرعی جهت بهتر شدن و تسهیل در مطالعۀ اثر در لابلای فصول به چشم نمیخورد ، تا بدین وسیله از خستگی جلوگیری گردد ، امّا این ایراد البته با دادن شماره هایی در فصول کاملاً برطرف گشته و هر از گاهی خواننده براحتی میتواند توقّفی در این شماره ها کرده ، نهایت آنکه کاش این شماره ها خود عنوانبندی میشد . با این وجود ، نداشتن عناوین فرعی و تشخیص خواننده برای دریافتن آنها تمامی ماجرا را یکدست کرده و همگی را پشت سر هم آوردن بی شک نشان آن است ، که خواننده باید همۀ آنها را پشت سر هم دنبال کند و همۀ داستان را رمان گونه در یک خط ، در یک راستا و در یک شکل کلّی بنگرد در حقیقت « تکرارها » همگی جلوی این عناوین فرعی را می گیرد . عنوان های کتاب جز مقدمه که نشان از طرح کلی و انگیزۀ نگارش کتاب است ، در ده فصل باختصار و بزیبایی ترسیم شده است . بی شک مقدمۀ کتابهای استاد ، دربرگیرندۀ نکات اساسی و کلیدی مهمی در فهم بهتر تمام کتاب است و این میسّر نخواهد شد ، مگر در بازبینی دقیق این مقدمه های چند صفحه ای اندک و بظاهر کم صفحه ای . اساساً مقدّمۀ کتابهای استاد ، موضوعی جداگانه است ، که بایست در هر کتاب ایشان مستقلاً مورد بررسی قرار گیرد .
خصیصۀ دیگر کتاب ، گرایش به اطناب یا ترک ایجازست . این مشخّصه همواره ذهن خواننده را برای حفظ و به خاطر سپردن مطالب کتاب کمک مینماید . در فن معانی یک فایدۀ اطناب « تکمیل » است و « تحقیق و توضیح » از دیگر فواید آن و بحث « تکرار جمله » در این مقوله میگنجد . ( آهنی ، 1339 : 177 – 179 ) معمولاً اگر خواننده عادی ملاک عمل باشد
« اطناب » بهترین طریق بیان مطالب برای افراد خالی الذهن است و به نظر یکی از استادان
« باید توجه داشت ، که اطناب در ادبیات ناپسند نیست ، زیرا مطالب ادبی که عمدتاً بیان عواطف و احساسات از قبیل عشق و نفرت و مرگ و زندگی ... است خودبخود شیرین و دلپسند و مؤثّر است ، تا چه رسد به اینکه با زبانی ادبی و بیانی هنرمندانه ایراد گردد . »( شمیسا ، 1377 : 146 ) با این وجود کتاب مورد اقبال بسیاری حتّی از سوی طبقات دانشگاهی و تحصیلکردۀ جامعه قرار گرفت .
امتیاز دیگر کتاب که ویژگی سبک کلّی کتاب است داشتن روحیّۀ انتقادی است گرچه استاد ، به تواضع چنین موضوعی را مطرح نساخته با این وجود ، در جای جای این اثر – همچون دیگر آثار ایشان – روح انتقاد موج میزند ، امّا نکتۀ گفتنی اینکه انتقاد چنان در این کتاب به شکل طبیعی رسوخ نموده که « خوانندۀ عادی » چنین چیزی را احساس نکرده و تنها دنبال ماجرای داستان تا پایان کتاب است .
استاد موبمو و جابجا ، همه جا رد مولانا را از محیط زندگی وی از کودکی از پدر و از شاگرد پدر مولانا – سید برهان ترمذی – هر جا و همه جا سراغ میگرفت . بدین ترتیب مولانا در نظر استاد ، قرار بود به پیگیری مداوم خط سیر زندگی و سوانح حیات و احوال وی جستجو شود . ذکر جزئیات احوال پدر مولانا – بهاء ولد – در ترسیم و تشکیل شخصیّت بعدی و متکامل شدۀ مولانا ، البته امری بایسته و ضروری می نمود و به نظر یک محقّق آلمانی فریتس مایر F.Meier اغلب بهاء ولد را از طریق مولانا شناسایی میکنند ؛ حال آنکه بررسی احوال و معارف دینی و فکری بهاء ولد در شناسایی مولانا بسیار حائز اهمیّت است و به نظر مایر Meier « بهاء ولد تاکنون کاملاً در سایۀ پسر مشهورش مولانا قرار گرفته بود . » ( مایر ، 1382 : 28 ) در این کتاب استاد زرّین کوب جابجا ، احوال بهاء ولد را از همان معارف او و منابع دست اوّل عصر مولانا استخراج و بررسی نموده است و سالها پیش از تألیف و نشر اثر مایر ایشان بهاء ولد را بدرستی هر چه تمامتر با ایجازی عالی در پله پله تا ملاقات خدا در همان فصول آغازین اثر ، بر رسیده اند . نظیر آنچه در زیر می آید البته جالب و گیراست :
« در تمام بلادی که او ( بهاء ولد ) برای وعظ سفر میکرد از بلخ تا ترمد و از وخش تا سمرقند و خوارزم هر جا قاضی قدرتجویی یا حاکم مستبدی بود مقدم او را با ناخرسندی تلقی
می کرد در تحقیر و ایذای او میکوشید و برای او و مریدانش مایۀ رنج و آزار میشد . قاضی وخش عنوان سلطان العلمایی وی را از محضرها و فتواها محو میکرد ، فقیه بلخ مریدان خود را از ایذا و تحقیر وی وامیداشت در ترمد قدرت بلامنازع خاندان حاکم مریدان او را بشدّت محدود میکرد... » ( زرّین کوب ، 1382 : 22 و 23 )
دیگر خصیصۀ سبکی کتاب وجود « جناس » pun و paronomasia بویژه جناس زاید آنهم به شکل طبیعی و غیر محسوس گاه در نوشتۀ استاد سبب ظرافت خاصی در نثر کتاب به وجود میآورد . نظیر عبارت : « آموخته بود روزهای طولانی با روزه های طولانی سر کند . »
( زرّین کوب ، 1382 : 27 برای دیدن موارد دیگر ، 103 و 140 بنگرید . )
میدانیم استاد زرّین کوب ، مورّخ است . بنابراین هیچ کتابی را بدون ملاحظات تاریخی نمی نگاشته است . بی شک علاقۀ ایشان به تاریخ و هر آنچه مربوط بدانست از همان اوان کودکی بنابر اظهارنظر شخصی خود استاد در کتاب « نقش بر آب » ( زرّین کوب ، 1379 : 61 و 62 ) باعث میشد در بررسی احوال کسانی که درباره شان به تحقیق میپرداخت همواره ملاحظات تاریخی را ملحوظ نظر داشته ، استاد در این کتاب ، زندگی فکری مولانا و سوانح حیات او را با رویکرد تاریخی به شکلی طبیعی چنان دنبال کرده ، که خواننده چندان فضای تاریخی را حس نکرده و سنگینی آن را لمس نمیکند ، آنچه نوشته را جذابّیت دوچندان می بخشد همین چاشنی تاریخی در ماجرای داستانی کتاب است .
ویژگی سبک شناختی دیگر کتاب ، شروع زیبا و پایان دل انگیز هر فصل نوشتۀ کتاب است . گرچه این ویژگی تمام کتاب های استادست با اینحال این مشخصۀ سبکی ، اثر را جذّابتر کرده و برای « خوانندۀ عادی » یک امتیاز و یک حسن کتاب محسوب است . در واقع پایان هر بخش کتاب ، بخوبی و مناسبتی ظریف از آنچه مرتبط با بخش آتی کتابست متصل و مربوط میشد و این ویژگی نهفته دیگر کتابست نظیر بخش « طلوع شمس » . ( زرّین کوب ، 1382 : 103 به بعد )
ارزش نهفتۀ دیگر این اثر ، مرهون توجه خاص نویسندۀ آن به توصیف مناظر طبیعی ، جغرافیایی و خاصه مناظر تاریخی ، گیرایی و جاذبه ای شورانگیز برای خوانندۀ فهمیم ایجاد نموده ؛ نظیر عبارت : « دمشق در این ایّام هنوز بهشت دنیای شرق یا به قول سیاحان عصر، بهشت روی زمین محسوب می شد . « غوطۀ » آن که شامل بستانهای به هم پیوسته و درختستانهای مجاورش بود و بلندیی که « ربوه » خوانده میشد بر آن مشرف بود از کران تا به کران شهر را در سبزی و خرّمی احاطه میکرد . جامع شهر که بر جای یک کلیسای بزرگ بیزانسی بنا شده بود در شکل موجود خود یک معجزۀ هنر معماری به شمار میآمد . چیزی که آن را در نظر مسافر طالب علم جالبتر جلوه میداد ، حلقه های متعدّد درس و بحث بود که در صحن و زوایای مختلف آن دایر میشد . در جمع این حلقه ها درس قرآن ، درس تفسیر ، مجلس املای حدیث و هرگونه بحثی که در باب نحو و بلاغت و ادب و شعر بود مطرح میشد هر کس را در اطراف این حلقه ها میگشت غالباً جلب میکرد . » ( زرّین کوب ، 1382 : 90 و برای اطلاع بیشتر : 77 تا 45 ، اساساً نیمۀ اوّل کتاب مشحون از این موارد است منتهی همراه با تمامی ویژگیهای گفته شده که خود مختصۀ سبکی این کتاب است . )
کتاب حاوی نکات ظریف و نکته سنجانۀ بسیاری است ، که دریافتن آن ظرایف البته موضوعی است مربوط به خوانندۀ اثر ، گرچه برای مخاطب عادی نگاشته شده امّا بی شک مانع از آن نیست ، که خواننده حرفه یی را به تأمّل واندارد و او را به سؤالهای اساسی نکشاند . برای مثال تعبیر زیبا و نکته سنجانۀ « درویش تاجرنما » ( زرّین کوب ، 1382 : 106 ) نه آیا برای شمس بهترین عنوان و برای مولانا مناسبترین نسبت برای تجارت جان او از سوی شمس تبریزی است ؟! بکارگیری چنین تعبیری ، بجز زیبایی ، نشان از به تفکّر واداشتن خوانندگان از سوی نویسندۀ دانشمند کتاب است و اینکه با این طرز نگارش ، خوانندۀ کتاب در خلوت خود بهتر بتواند از آنچه خوانده ، تدبّر نموده و احیاناً به اندازۀ سطح فهم خود ، به قضاوت و اندیشه وادار شود . این عمل در مجموع ، سهیم کردن خواننده در فهم بیشتر کتابست .
موضوع دیگر در باب امتیاز سبک شناسانۀ کتاب ، آنکه استاد ، کتاب را بدون ذکر تفسیرهای مشکل و گاه خسته کننده و معمولاً بیفایده و برخی تحلیلهای دشواریاب ، مطرح ساخته و به تعبیر بهتر ، احوال مولانا را بسیار عینی تر و زمینی تر به خوانندگان خود ، عرضه کرده است و این به نظر ما یکی از بارزترین و جالبترین ویژگی سبکی کتاب محسوبست . اینکه اکثر شروح و تفاسیر آثار و احوال مولانا ، خاصه مثنوی ، را با تعابیر دشوار پیش کشیده اند شکی نیست که اغلب قدمای سنّتی ما ، مایل بوده اند موضوع و داستان مثنوی را در حالت انتزاعی و کاملاً با مکاتب صوفیانه و گاه مدرّسی و به روش اصحاب مدرسه scholastic موافق سازند گرچه روش مذکور بتمامی بیفایده نبود ، امّا بهرحال بازتاب واقعی حال و قال مولانا نبوده و نیست ، امّا در این کتاب فی المثل بحث نی نامۀ مثنوی ، بسیار عینی تر و واقعی موافق با زندگی و مشرب زمینی مولانا که بسیار معنویتر از برخی عقیده های خشک و بیفایده و انتزاعیست ؛ بحث و پیگیری شده است ، خود امتیازی چشمگیر برای کتاب به وجود آورده است ، اگر کتاب به دفعات بسیار چاپ و نشر شده ، یک دلیلش همین موضوع عینی ساختن زندگانی مولانا و نزدیک کردن آن به زندگی امروزینۀ ما انسانهاست .
ویژگی سبکی دیگر ، انتخاب درست و بجا واژگان متناسب با حال و هوای موضوعست . در این باره گاهی برخی کلمات را به گونه ای انتخاب کرده و آورده که ممکنست برای خواننده ، ناآشنا جلوه کند آنهم خوانندۀ عادی این اثر . نظیر اکدش 96 ، حقور 215 ، سال فرسود 338 ، از هیچکس روی بر نمی گاشت 123 و غیره . البته ذکر کلمات ناآشنا اصولاً در آثار استاد بطور کلی یک ویژگی عمومی اثر ایشان خاصه در آثار ادبی و هنری ایشان است . ( مهیار ، 1376 : 22 ) این کار یک عامل زیبایی نثر ایشان محسوب میشود .
امّا انتخاب واژگان درست و متناسب با حال و هوای موضوع نظیر این کلمات و تعابیرست :
عام خلق 35 ، 36 ، 65 ، 99 و 148 ؛ طالب علمان 37 ، 25 ، 54 ، 55 ، 89 ، 91 ، 92 ، 96 ، 97 ، 98 ، 99 ، 100 ، 104 ، 108 ، 113 ، 114 ، 115 ، 121 ؛ خوار داشت 38 ؛ستیهندگی 37 ؛ شتاب آلود 47.
استاد با پسوند « گونه » کلمات بسیار زیبا و دلکشی ساخته و در نثر خویش وارد ساخته است : عاصی گونه 47 ، روحانی گونه 56 ؛ عیارگونه 67 ، بیمارگونه 140 ، 69 و 70 ؛ وحشی گونه72 ، روستایی گونه 99 ، 116 ، 174 و 187 ؛ بازارگونه 116 ، سینایی گونه 116 ، گستاخ گونه 124 ، پیام گونه 131 ، ملامتی گونه 155 ، امّی گونه 185 ، شباهت نامه 249 ، کرامات گونه 270 ، دیالکتیک گونه 276 و عامی گونه 293 .
نوشت و خواند 58 ، بلاغت منبری 60 ، زیاده از حد 93 ، رؤسای عوام 28 ، 37 ، 40 ، 103 ، 104 ، 105 ، 177 ، 181 ، 207 ، 246 ، 296 ، 310 و 311 ؛ ارباب عمایم 99 ، خوارداشت 125 ، اشتیاق رسمانه 131 ، تعبناک 137 ، جاه فرسود 156 ، زمان فرسود 243 ، سال فرسود 338 ، دیرترک 182 ، شورکنان 193 ، اقلیم قرار و سکون 195 ، سهل است 224 ، 294 ئ 303 عشق آمیز 283 استاد بجای عشق گاه « غیرنگری » را آورده است 272 ، 273 ، دلنمودگی 307 ، آشنارویی 331 ، مردم آمیزی 98 ، 135 و 200 ، درویش تاجرنما 106 ، غریبستان 334 ، غریبستان عالم 334 و دیرینه پای 32 .
در مجموع ویژگی کلی نثر این اثر جز هنری بودن و دل انگیزی جاذبه دار آن ، از نظر تأثیر بر نثر پس از خود ، البته سهم بسیاری در شکوفایی آن ایفا نموده است . این تأثیرپذیری در نثر دانشگاهیان و استادان یک نسل پس از استاد گاه بخوبی مشهود و هویداست .
استاد در آوردن جمله های بلند مهارت خاصی داشته است و این یک شگرد نثر ایشان است . ( مهیار ، 1376 : 21 ) بلندی جمله البته هیچ خللی به فهم جمله نمیرساند و از طرفی آسیبی در دقت ایشان در نثر کتاب وارد نساخته است . به عنوان مثال به این عبارت توجه نمائید :
« در این ایّام نیز مثل گذشته های دور و نزدیک واعظان بر وفق رسم و سنتی دیرینه پای غالباً مجرّدوار و گاه به همراه خانوادۀ خویش برای وعظ به شهرهای دور و نزدیک سفر میکردند . غالباً از جانب اکابر و اعیان این شهرها برای وعظ در ایّام رمضان یا مراسم متبرّک دیگر دعوت میشدند و گاه از پیش خود و برای کسب مال یا دفع ملال به این سفرها میرفتند . » ( زرّین کوب ، 1382 : 32 ) .
گرچه در عبارت آمده ، سه فعل ذکر شده ، امّا اتمام معنا و مفهوم سخن تنها با فعل آخرین میسّرست و این ویژگی کلّی تمام آثار استاد محسوبست و در این اثر هم ، چنین مواردی نسبتاً بسیارست .
دیگر ویژگی سبکی نثر کتاب ، آوردن بخصوصی از جمله های استفهامی خاصه پرسشهای تأکیدی و گاه شک آمیزست آنهم اغلب به شکل « نه آیا » این طرز بجز زیبایی خاصی که به نثر ایشان بخشیده است عمدتاً سبب به تأمّل واداشتن خواننده میگردد ، تا در آنچه به مطالعه نشسته ، نزد خود به فکر و شک درافتد ، و سرانجام روشنگری که ویژگی عمومی یک نوشته
تحقیقی – ادبی و هنری است ، در اینجا هم تحقّق یابد . در این خصوص به عبارتهای زیر بنگرید :
« نه آیا در تمام آثارش که تا سالها بعد از ماجرای شمس در قالب غزلیات و مثنوی به وجود آمد ، تأثیر شمس همه جا باقی بود ؟ » ( زرّین کوب ، 1382 : 167 و 168 ) .
« به شهاب الدّین قوّال که یک روز خر خود را بدان سبب که در حضور مولانا بانگ برآورده بود رنجانید ؛ اعتراض کرد که این زدن برای چیست ؟ بانگ او هم برای همان کامهاست ، که سایر خلق طالب آنند . نه آیا باید شکر کنی که باز تو راکبی و او مرکوب ؟ » ( زرّین کوب ، 1382 : 324 ) برای دیدن مثالهای دیگر در این خصوص به صص 85 ، 92 ، 168 ، 265 ، 267 ، 294 ، 306 و 324 بنگرید . ( مهیار ، 1376 : 22 ) .
نتیجه :
استاد زرّین کوب از نویسندگان ، محققّان و دانشمندان معاصر معروف ادب فارسی ، تاریخ و نقد ادبی است . نثر تمام کتابهای وی به طرزی خاص ، زیبا و دل انگیز بویژه منحصر بفردست اطلاعات وسیع ، مطالعات همه جانبه و جامع و احاطه به زبانهای مختلف و استفاده از آنها در تحقیقات خود ، سبب احاطه فوق العاده ای در باب هر آنچه به قلم درآورده ، نشان داده اند . کتاب پله پله تا ملاقات خدا ، جدای از آن که موضوع مورد علاقۀ وی بوده است در تقاضای برخی خوانندگان به رشته تحریر و نگارش درآمد .
به واقع اگر قرار باشد کتابی مخصوصاً در باب بزرگان و اشخاص ادبی و فرهنگی به نگارش درآید باید جدای از احاطه بر دانستن تمامی جوانب موضوع ، مخاطبان اثر را در نظر گرفته و آنچه در خود آن نوشته است ، توجه کافی داشته باشد .
در کتاب نامبرده ، به چنین مسائل مهم گفته شده ، اهمّیت داده شده و تنها اثر استاد در تمام عمر علمی و تحقیقاتی پربار وی که توجهی خاص به « مخاطبان عادی » شده است همین کتاب پله پله تا ملاقات خداست .
کتاب ضمن حفظ روح انتقادی آن و داشتن شرایط درست تاریخی و نقادی صحیح ، و نثر هنری و شیوای آن ، این بار آن را نزد تمام خوانندگان عادی اثری دلکش و جذّاب نموده و
بی تردید عاملی در علاقمندی خوانندگان به مطالعه یگر آثار استادست ، الحق آنچه در شأن شخصیّت سترگ مولاناست در این کتاب بخوبی به تصویر کشیده شده و استاد زرّین کوب پس از جذب و ذوب شدگی در منش این عارف شاعر ، اقدام به تألیف زندگی مولانا از دم حیات تا واپسین لحظات زندگی معنوی و شاعرانۀ مولانا نمود ، چه خوب است ، که نویسندگان آینده و نسل جوانتر طرز نگارش و سبک تألیفاتی استاد را برای خود الگو ساخته و از آن به چشم راهنمایی همه جانبه استفاده نمایند .
فهرست منابع
1- آهنی ، غلامحسین (1339 ) ، نقد معانی ، اصفهان ، کتابفروشی تأیید اصفهان .
2- حق شناس ، محمّد جواد ( 1383 ) ، سرباز علم ، سرباز فرهنگ ، یادنامۀ عبدالحسین زرّین کوب ، شیراز ، انتشارات داستانسرا .
3- حسینی ، صالح ( 1369 ) ، واژگان اصطلاحات ادبی ، تهران ، انتشارات نیلوفر .
4- داد ، سیما ( 1371 ) ، فرهنگ اصطلاحات ادبی ، تهران ، انتشارات مروارید.
5- دین لوئیس ، فرانکلین ( 1384 ) ، مولانا دیروز تا امروز ، شرق تا غرب ، ترجمۀ حسن لاهوتی ، تهران ، نشر نامک .
6- زرّین کوب ، عبدالحسین ( 1382 ) ، پله پله تا ملاقات خدا ، تهران ، انتشارات علمی .
7- ــــــــــــــــــــــــــ ( 1379 ) ، نقش بر آب ، تهران ، انتشارات سخن .
8- شمیسا ، سیروس ( 1377 ) ، معانی ، تهران ، نشر میترا .
9- فرشیدورد ، خسرو ( 1378 ) ، دربارۀ ادبیات و نقد ادبی ، ج 2 ، تهران ، انتشارات امیرکبیر.
10- مایر ، فریتس ( 1382 ) ، بهاء ولد والد مولانا جلال الدّین ، ترجمۀ مهر آفاق بایبوردی ، تهران ، سروش .
11 – مهیار ، محمّد ( 1376 ) ، مقالۀ جلوه های هنر در نثر زرّین کوب ، کتاب ماه ادبیات .