جستاری در ساختار داستانی داستان حسنک وزیر
حالا كه سخن از برجستگي داستان بر دار كردن حسنك وزير به ميان آمد، ما در اين مقال تلاش مي كنيم براي اثبات اين ادعا كه چرا داستان حسنك وزير از ابعاد گوناگون برتر است به جنبه های داستاني و ساختاري آن بپردازيم . اما قبل از آن ذكر اين نكته را لازم مي دانيم كه هر چند ساختار شناسي داستان نويسی مورد نظر ما بيشتر مربوط به داستاني جديد و به اصطلاح داستان مدرن است ، ولي در داستاني كه ابوالفضل بيهقي آن را نقل مي كند، درست همين ساختار تعريف شده به خوبي رعايت شده است كه در ذيل به شرح هر كدام از آنها پرداخته مي شود ؛
الف) زاويه ي ديد
درست است كه تاريخ بيهقي يك كتاب تاريخي است و به تبع آن داستان بر دار كردن حسنك وزير هم از اين گونه ي روايت تاريخي بهره مي برد، اما بايد گفت كه اين داستان در شكل كلي از زاويه ي ديد سوم شخص يا همان داناي كل بهره مي برد. هر چند در اين بين از زاويه ي ديد اول شخص هم در برخي موارد بي بهره نيست كه خود همين در هم آميختن دو زاويه ي ديد سوم شخص و اول شخص و بهينه استفاده كردن از آنها در جای خود تا اندازه اي بر قوي بودن اين اثر افزوده است .
آنگونه که از شواهد داستان بر مي آيد ، ظاهراً ابوالفضل بيهقي به عنوان يك مورخ اديب و نكته سنج در بيرون داستان ايستاده و تنها روايت گر حوادث مربوط به آن مي باشد؛
« چون حسنك را ازبلخ به هرات آوردند، بوسهل زوزني او را به علي رايض چاكر خويش سپرد و...»(2)
اما گاهي اوقات،یعنی آن جا كه نياز است و شرايط داستان ايجاب مي كند، خود نگارنده داخل شده و به خواننده متذكر مي شود كه اين شرح حادثه از يك سند و واقعيت نگاري برخوردار است وآن مشاهده ی نویسنده می باشد ؛
« چون اين كوكبه راست شد من كه بولفضلم وقومي بيرون طارم به دكان ها نشسته در انتظار حسنك ـ يك ساعت ببود...»(3)
شايد اين حضور نگارنده در لابه لاي حوادث داستان يك ضرورت انكار ناپذير است. زيرا اگر غير اين باشد، کلام تأثیرگذاری اش را از دست می دهد.به خاطر همین از نظر مخاطب، عليرغم كهن بودن اثر، انتخاب زاويه ي ديد از طرف ابوالفضل بيهقي به استادي هر چند تمام تر انجام شده است؛ زيرا بر خلاف داستان هاي به اصطلاح مدرن امروزي كه در سراسر اثر تنها از يك زاويه ي ديد بهره مي برند ، ابوالفضل بيهقي با توجه به شرايط و حوادث پيش آمده ، با مهارت هر چــــه تمام تر تغيير روايت داده، زاويه ي ديدي را انتخاب كرده و به شرح حوادث داستاني خود پرداخته، چنانچه گاهي اوقات خود در داستان است و به عنوان يكي از شخصيت هاي داستانش حركت مي كند و آنچه را مي بيند بي هيچ كم و كاستي شرح مي دهد. گاهي هم در بيرون داستان ايستاده و همانند يك راوي داناي كل به شرح حوادث مي پردازد. پس بر همين مبناست كه سخن وداستان بيهقي از نظر شيوه ي روايت از ابتدا تا انتها بر مخاطب اثر گذار است .
ب) شخصيت پردازي
بي ترديد قوي ترن نقطه ي داستان پردازي بيهقي شخصيت پردازي در اثرش است؛ گویي در كتاب تاريخ بيهقي شخصيت ها همگي زنده و پويا هستند و چون آدميان زنده به اين طرف و آنطرف حركت مي كنند، سخن مي گويند و چون همگان به ادامه ي حيات خويش مي پردازند. پس با اين اوصاف بايد گفت كه بيهقي با وسواس هر چه تمام تر سعي كرده است شخصيت های زنده و پويا را در نظر ما مجسم كند كه هر كدامشان با رفتار و كارهای خودشان شخصيت های زنده و پويا را در نظر ما مجسم كند كه هر كدامشان با کارکرد و کنش خودشان ،خود وآنچه را كه درونشان است به ما نشان می دهند.
با مطالعه با دركل كتاب تاريخ بيهقی ـ البته از جلد پنج تا ده ـ بدون هيچ شك و شبهه ای بايد اذعان داشت كه اوج هنر شخصيت پردازی داستانی ابوالفضل بيهقی در داستان حسنک وزير نمود خارق العاده ای پيدا می كند ؛ بطوری كه با يك حساب سرانگشتی می توان گفت كه در يك داستان هشت صفحه ای بيش از بيست و پنج شخصيت وجود دارد؛شخصيت هايی كه هر كدامشان در جای خود از ضروريات داستان به شمار می روند و نبودن يكی از آنها به داستان لطمه ای جبران ناپذير وارد می كند.
گفتيم كه اوج هنری بيهقی در داستان حسنک وزير،در بخش شخصيت پردازی آن نمود بسياری پيدامی كند . پس در ادامه بايد متذکر شد كه در اين داستان ما با سه نوع شخصيت يا همـــان كارآكتر رو به رو هستيم؛ از يك طرف تعداد پنج نفر از شخصيت های خوب و عدالت جو که در محل ثقل آنها حسنک وزير قرار دارد، از آن سوی هم تعداد هشت نفر از شخصيت های بد و فتنه انگيز كه همگی در حول محور بوسهل زوزنی در حال چرخش هستند و سر انجام در ميان ايـــــن شخصيت خوب وبد تعداد دوازده نفر از شخصيت های عادل و به اصطلاح خاكستری رنگ مثــــل بونصر مشکان قرار دارندكه تنها در مواقع نياز حاضر می شوند و در حد توان خود به داستان و حوادث آن سرعت می دهند.
تقابل شخصيت های خوب و بد داستان و به دنبالش آمدن و رفتن شخصيت های خاكستری رنگ به درون وبرون داستان ،سرعت خاصی به اين اثر داده است و جالب آنكه زماني اين سرعت خوب ومطلوب است كه با چاشني اعتماد همراه مي شود؛ يعني ابوالفضل بيهقي با حساسيت هرچه تمام تر و با صراحت كامل به پردازش شخصيت هاي داستاني اش پرداخته و خود به صراحت مي گويد كه در قبال هيچ كدام ـ ولو اينكه دوست هم هستندـ جانب افراط و عدول از حق را بر نگرفته است؛
« و پس از حسنك ،اين ميكائيل، بسيار بلاها ديد و محنت ها كشيد و امروز بر جاي است و
به عبادت و قر آن خواندن مشغول شده است ـ چون دوستي زشت كند چه چاره از بازگفتن ـ و...»(4)
البته اينجا ذكر اين نكته لازم است كه بيهقي گاهي اوقات خود وارد داستان شده و به معرفي شخصيت های داستانش مي پردازد كه به ظاهر امروزه اين امر چندان مطلوب نيست ، چنانچه در تعريف و معرفي كردن شخصيت بوسهل چنين مي خوانيم :
«اين بوسهل مردي امامزاده و محتشم و فاضل و اديب بود. اما شرارت زعارتي در طبع وي
موٌكّد شده ...»(5)
اما اين معرفي شخصيت بوسهل زوزني نه تنها به داستان ضربه نمي زند ،بلكه در دنباله ی مطلب در خدمت نويسنده وسطور به نگارش در آمده ي اوست .
در ادامه ي اين مقال بايد گفت كه زيبايي و پختگي شخصيت پردازي بيهقي در داستان حسنک وزير زماني نمود پيدا مي كند كه همراه با توضيحات داستاني است؛يعني با در كنار هم قرار گرفتن توصيف حالات دروني افراد و توصيف صحنه هاي بيروني داستان. بنابراین ما در كمتر داستاني سراغ داريم كه نويسنده توانسته باشد با استفاده از كلمات كوتاه ـ به اصطلاح چکشی ـ حالات دروني شخصيت خود را با اتفاقات پيرامون آن وفق بدهد . في المثل آنجايي كه حسنک وزير با اقتدار هرچه تمام تر از كرانه ي بازار پيدايش مي شود ،درست مثل آن است كه يك دور بين فيلمبرداري با هنر مندي هر چه تمام تر و آنچه راكه اتفاق مي افتد،
ارائه مي دهد؛
« وسواران رفته بودند با پيادگان تا حسنک را بياورند . چون از كران بازار عاشقان در
آوردند وميان شارستان رسيد و...»(6)
و يا آنجايي كه حسنك را مي خواهند به دار بكشند ، در كنار هم قرار گرفتن حالات درون و اتفاقات برون باعث شده است كه يك شخصيت پردازي همراه با توصيف صحنه هاي در نظر خواننده تجسم يابد ؛
« و دو پيك را ايستانيده بودند كه از بغداد آمده اند و قرآن خوانان قرآن مي خواندنــــد .
حسنك را فرمودند كه جامه بيرون كش . وي دست اندر زير كرد و ازار بند استوار كرد و
ازار را ببست وجبه و پيراهن بكشيد و دور انداخت. با دستار برهنه با ازار بايستــــــاد و
دست هاي درهم زده ، تني چون سفيد وروي چون صد هزار نگار و همه ي خلق به درد
مي گريستند...»(7)
ج) هسته
هسته و پي رنگ داستان حسنك وزير را همان چيزي تشكيل مي دهد كه در ادبيات كهن ايران زمين بسيار شاهد آن بوده ايم ؛نبرد وكشاكش بين خوبي و بدي ، زشتي و زيبايي و حق و باطل. مثل اينكه در ادبيات كهن ما اين يك اصل بوده است كه در تمام آثار ادبي همواره خوبي وبدي در مقابل هم و در تضاد با يكديگر بوده اند و گويا اين هم يك اصل بوده كه هميشه ـ به ظاهرـ باطل پيروز مي شده و نتيجه كار جور ديگري مي شده است، يعني پيروزي حق عليه باطل ؛ آنهم در قضاوت آيندگان !
در داستان حسنك وزير هم هسته و شالوده ي اصلي همان نبرد خير وشر است ، نبردي كه در دل خود ريشه هاي كهن دارد و سرچشمه گرفته شده از عقده گشايي سلطاني ـ سلطان مسعودـ مصوّر است و شخصي چون بوسهل زوزني كه گويا تشنه ي قدرت و آزار رساندن به ديگران و در خود نوعي بيماري ساديسم دارد ، گرداننده ي آن حادثه مي باشد؛
« اميرت را بگوي كه من هرچه كنم ،به فرمان خداوند خود مي كنم . اگر وقتي تخت ملك
به تو رسد ، حسنك را بايد بردار كرد.»(8)
حال چرا چنين است و اتفاقات داستان چگونه يكي پس از ديگري خودشان را نشان مي دهند ؟!
اين سوالاتي مي باشند كه از ابتدا تا انتهاي داستان با چينش مناسب حوادث و اتفاقات پيش آمده، مخاطب را به دنبال خود مي كشاند . هر چند در اين بين ابوالفضل بيهقي به معرفي شخصيت بوسهل زوزني تحت عناويني چون؛
« همیشه چشم نهاده بودي تا پادشاهي بزرگ و جبار بر چاكري خشم گرفتي و آن چاكر
را لت زدي و فرو گرفتي . اين مرد از كرانه بجستي و فرصتي جستي و تضريب كردي و
المي بزرگ بدين چاكر رسانيدي و ...»(9)
تا حدودي طينت بد او را به تصوير مي كشد . اما در سراسر داستان است كه با بروز شخصيت دروني بوسهل زوزني در رفتارهايش به هسته ي حوادث داستان قوام و جهت مي دهد .
بي شك آنچه در داستان حسنك وزير تحت عنوان هسته و پي رنگ نمود دارد كشاكش بين خوبي و بدي است كه با چاشني انتقام آميخته شده؛ انتقامي كه در جاي جاي داستان از كينه توزي كهنه خبر دارد . ظاهراً عامل اصلي اين كينه توزي سلطان محمود غزنوي است ، اما خب ، اشخاصي چون بو سهل زوزني به اين آتش انتقام دامن مي زنند .
در داستان حسنك وزير آنچه پيش از ديگر عوامل نمايان است، اوج و فرودهاي داستاني مي باشد. اصلاً مي توان گفت كه اين داستان از همان ابتدا با اوج شروع مي شود ؛يعني بيهقي در همان ابتداي داستان مي گويد :
« فصلي خواهم نبشت در ابتداي حال بردار كرد اين مرد و پس به سر شد قصه شد.»(10)
اين اوج همراه با فرودهايي است كه به صورت پستي و بلندي هاي داستان ديده مي شوند . جالب آنكه اين اوج داستان به صورت خفيف و گاه به شكل نمايان تا آخر ادامه دارد، يعني پايان داستان كه ظاهرًا بايد به صورت فرود و نتيجه گيري با بيان شرح حال مختصري از مادر حسنك كه زني شجاع است، به پايان مي رسد:
« و مادر حسنك زني بود جگر آور . چنان شنودم كه دو سه ماه از او اين حديث نهان
داشتند .چون بشنيد جزعي نكرد ـ چنان كه زنان كنند ـ بلكه بگريست به درد و ...»(11)
د) درون مايه
در داستان حسنك وزير از همان ابتداي داستان و بعد در ظاهر آن نمايان است كه اين داستان درون مايه ي چون روياروي شدن حق و باطل است،منتهي با اين تصوّر كه در شكلي تاريخي هويدا مي شود.
بدون حتم درون مايه ي داستان حسنك وزير بي شباهت به هسته ي آن نمي باشد ، يعني بيان كشاكش خوبي وبدي كه در آن چاشني انتقام گيري موج مي زند. جالب تر آنكه بيهقي دانسته يا نداسته مسئله ي كدورت دل خليفه را از سلطان محمود بيان كرده و اين چنين در شكلي ديگر بر سرعت و شتاب داستان افزوده است ؛
« امير را نيك درد آمده بود كه حسنك را قرمطي خوانده بود خليفه . و با آن همه وحشت و تعصب خليفه زيادت مي گشت اندر نهان نه آشكارا...»(12)
م) لحن
لحن نوشتاري بيهقي جدي است ودر آن كمتر رگه هايي از شوخ طبي ديده مي شود و شايد اين به آن خاطر است كه او خويشتن را تاريخ نگاري منظم ودقيق مي پندارد و به اين نتيجه رسيده است كه يك تاريخ نگار بايد همانند خود تاريخ جدي،دقيق و حتي بي رحم باشد.
اين جديت گفتاري و نوشتاري بيهقي در داستان حسنك وزير به صورت دقيق و حساب شده اي رعايت مي شود ؛ يعني اين نگارنده ي قرن پنجم در جاي جاي داستان خويش خود را ملزم مي كند كه هر طور هست رعايت انصاف را داشته باشد و اينگونه توسط خوانندگان این تصنیف به بي عدالتي متهم نشود؛
« در تايخي كه مي كنم ، سخني نرانم كه آن به تعصبي و تزيّدي كشد و خوانندگان اين
تصنيف گويند: شرم باد اين پير را ! بلكه آن گويم كه تا خوانندگان با من اندر ايـــــن
موافقت كنند و طعني نزنند.»(13)
پس با اين اوصاف ، مشخص مي شود زماني كه سخن از حكايت حسنك وزير است و بيهقي آنچه را به عينه شاهده ديده باز گو مي كند ، اين جدي بودن لحن وگفتار داستاني در نهايت خود به سر مي برد.
سخن آخر
بهر حال داستان حسنك وزير يك داستان محض نيست ، بلكه در دل خودش رگه هاي از تراژدي دارد و آن را مي توان يك اثر تراژديك ناميد و از اين حیث هم مورد بررسي قرار داد.پس بر همگان، به خصوص دبیران ادبیات واجب است که در کلاس درس خود به تمام جنبه هایی داستان توجه داشته و آن را با کنکاش بیشتری تدریس نمایند.
پی نویس ها:
1ـ کتاب تاریخ ایران از استاد حسن پیر نیا
2ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
3ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
4ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
5ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
6ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
7ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
8ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
9ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
10ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
11ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
12ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
13ـ کتاب تاریخ بیهقی ـ بخش حکایت بر دار کردن حسنک وزیر
ایمیل نویسنده ی مقاله :
E-mail:sarab1366@yahoo.com